تبليغاتX
اشك بارون - ...

بچه آهوان از تشنگی لبهاشان خشکیده بود.برکه نزدیکشان بخاطر

خشکسالی بی آب بود. وآهو بچه ها مدتی است که آب ننوشیده اند.

وآهوی مادر شرمنده بچه هایش بچه ها به مادر می گویند دعا کن که باران بیاید

و مادر به نزد موسی میرود وخواهش میکند که از خدا بخواهد که باران بیاید

موسی میرود که از خدا بپرسد که کی باران میبارد

آهو به فرزندانش گفته است که اگر موسی خبر آمدن باران را داد من

خوشحال و شادان به هوا میپرم ونزدتان می آیم

و اگر سرافکنده و آرام و آهسته آمدم باران نخواهد بارید

موسی به آهوی مادر میگوید که باران نخواهد بارید و آهوی مادر که نمیخواست

دل بچه هایش را غمگین ببیند جست زنان و شادان به هوا میپرید و می آمد

وبچه ها با دیدن مادرشان خوشحال شد وخدا وندبه موسی بشارت داد که

باران خواهد بارید وباران بارید

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 10:40 | لینک  |