تبليغاتX
اشك بارون

می دونین امروز چه روزیه؟

امروز روزیه که هر وقت از راه می رسه می گم کاش اصلا به دنیا نیومده بودم

کاش اصلا وجود نداشتم تا ببینم که ...

تکرار امروز واسم از هر چیزی سخت تره

این روز هستیمو ازم گرفت و به دست باد داد

چه فایده که باد نبود طوفان بود وگرنه مقاوم تر از اون بودم

بودم ولی نبودن

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 9:17 | لینک  | 

عشق مثل یه سکه می مونه که اگه انداختیش تو قلک دل واسه بیرون آوردنش هیچ راهی نیست مگر این که دل رو بشکنی

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 12:48 | لینک  | 

زندگی یه بازیه

 کی از عمرش راضیه

ابر گریون دلم چشمه خون دلم

نمی تونم دلمو راضی کنم

این دل دیونه رو راضی به ا ین بازی کنم

یه بهونه وا سه بودن و موندن ندارم

تو گلوم بغض غم هوای خوندن ندا رم

همه جا سرد و سیاه

رو لبام ناله و آه

سر من بی سایه بون

نگاهم مونده به راه

دست من غمگین و سرد

تو دلم یه گوله درد

نه بهاری نه گلی، پائیز خاموش و زرد

دلی که دلدار نداره با زند گی کار نداره

غریب این د یارم یه آشنا ندارم

دلم یه پارچه خونه

غم تو د لم نشسته بال و پرم شکسته

 

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 12:40 | لینک  | 

یعنی میشه ؟

کاش بشه

کاش به سر بیاد

کاش واقعا حقیقت پیدا کنه

واسه اولین بار خبر خوش بشنوم

کاش واقعا بشه که واسه اولین بار خبر خوشی که می خوام و بشنوم

خدایا فقط از خودت می خوامش

دستم و رد نکن

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 17:24 | لینک  | 

گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد
آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي
روي خندان تو را
كاشكي مي ديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر
كه عجيب عاقبت مرد
افسوس
كاشكي مي ديدم

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 10:36 | لینک  | 

بنشین کنار من بنشین که داغونم

اگه موندنی باشم به عشق تو میمونم

بنشین کنار من خیلی دلم تنگه

دارم هوای گریه دلداریت قشنگه

همیشه توی سینه میزدم تورو فریاد

وقتی یادت می کردم گریه امون نمی داد

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 11:56 | لینک  | 

اي كه گفتي عشق را درمان به هجران كرده اند

 

كاش مي گفتي كه هجران را چه درمان كرده اند

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 16:42 | لینک  | 

 

مي روي با اشك حسرت ديده ام را تر كنی

مي روي تا با نبودن عشق را پرپر كني

آن همه گفتي نگاهم با نگاهت زنده است

من نباشم مي تواني روزها را سر كني؟

در نبودت گريه كردم، آينه احساس كرد

آينه شو گريه‌ام را حس كني، باور كني

سبز در عشقت شدم، كم كم تو دانستي ولي

عاقبت مي خواستي در قلب من خنجر كني

بعد تو در سينه نامت مي شود يك خاطره

كاش مي شد قصه عشق مرا باور كني

 

برگرفته از:WwW.MaN-o-KaBoOtAr.BlOgFa.CoM

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 13:28 | لینک  | 

رفتنت آغاز ویرانیست,حرفش را نزن

                                                     ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج تو ام

                                                    دل شکستن کار آسانیست,حرفش را نزن

(این شعر قشنگ از آبجیه گلم ماهیه که تو کلوب واسم گذاشته بود)

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 13:11 | لینک  | 

سلام

اگه این چند روز آپ نمی شم

به خاطره اینه که اصلا حوصله ندارم

دعا کنین تا دوشنبه جبرای خوب بشنوم

فقط دعا کنین

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 18:56 | لینک  | 

یادم باشد سنجاقك های سبز  
قهر كرده و از اینجا  رفته  اند 
... باید سنجاقك ها را پیدا كنم   
یادم باشد معجزه قاصدكها  را باور داشته باشم  
...   
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی  هر كس   
فقط به دست دل خودش باز می شود  
...    
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم  
...   
یادم باشد  زنده ام  
...  
یادم باشد  سنگ خیلی تنهاست 
... یادم باشد  
باید  با سنگ  هم لطیف رفتار كنم، مبادا دل تنگش بشكند  

یادم   باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام   ...  
نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان

 

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 20:58 | لینک  | 

 زندگي رؤياست ، رؤياي دست يافتني اما دور.

     در اين تاريكي، واژه ها به ذهنم هجوم مي آورند. فردا كه روشن شود ديگر هيچ چيز نيست جز اين صفحه ي خط خورده ي ذهن. خط خوردگيهايي شبيه هيچ اما خود گوياي همه چيز...

نور را نمي خواهم ، اگر خاطرم روشن شود ، هر چه آمده مي رود و من در سكوت ابهام آميز آمد و  رفتشان غوطه ور خواهم ماند.

 پس اي لحظه هاي تاريك بمانيد در اين سكوت مبهم و ترسيم زلال ترين احساسم را به تماشا بنشينيد.

    چيست آنچه كه به هنگام خاموشي نورها ،واژه هاي رنگي را به صفحه ي ذهن دعوت مي کند؟ نمي دانم !!!

   فكر مي كنم ، فكر.....

        شايد فقط تنهايي است. دل كه تنها شد مي نويسد از عشق.

         و حال مهتاب هم نورش را ملايمتر مي تاباند. شايد براي من و به خاطر من كه بنويسم از رؤيا ، عشق، دوستي ، زندگي و ....

   نمي دانم چه مي نويسم و آيا اصلا" اين قلمي كه در دست گرفته ام مي نويسد ؟!!

   اما اين را خوب مي دانم كه هيچ نوشته اي توان توصيف حقيقت عشق را ندارد.

   صفحه پر شده از واژه هاي عجيب. بازهم دل تنهاست.

   اما اين بار گوشه اي نشست و در اين تاريكي به يادگار نوشت از عشق .

   تا گاه گاهي با اين خاطره بسرايد همان ترانه ي يار را.

       كه مي گفت:

     "واسه صداي خستشون ، بغض همين ترانه بس."

    اينجا نيز صداي جيرجيركهاي خسته دل به گوش نمي رسد. تنها صداي لالايي است كه از دور مي آيد و  مرا به عمق خواب و رؤيا مي برد.

                             به عمق رؤياي هميشگي ام....

      

 

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 11:44 | لینک  | 

زندگی رویاییست به نام عشق

زندگی تونلیست به نام دنیا

زندگی کوره راهیست به نام گمراهی

زندگی تنگه ایست به نام مرگ

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 11:42 | لینک  | 

nagoo bare geran boodimo raftim

nagoo namehraban boodimo raftim

nagoo inha dalile mohkami nist

begoo ba digaran boodimo raftim

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 19:15 | لینک  | 

امروز چند شنبه ست؟

چندمه؟

چارشنبه ست و

۱۳ مه

يعني ۹ روز ديگه مونده

۹ روز ديگه تموم ميشه

۱۱ روز ديگه قراره ....

اگه به قولش عمل كنه

اگه واقعا اين بارو مثل دفعه قبل نكنه

بازم منتظر مي مونم

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 12:49 | لینک  | 

وقتي كه با شبنم نگات مي گرفتم وضو

دوباره ديدن تو واسم شده يه آرزو

مي خوام واسه آخرين بار بگيرمت در آغوش

شايد كه اين بار غمت بشه واسم فراموش

واست نوشتم نامه اي شايد دلت بسوزه

نيستي اما دوست دارم هنوزم كه هنوزه

غم غربت چشات مثل غروب درياست

نشسته در نگاه من يه دنيا عشق و التماس

بدجور دلم تنگه واست مي خوام كه باز ببينمت

ستاره سهيلمي از آسمون بچينمت

واست نوشتم نامه اي شايد دلت بسوزه

نيستي اما دوست دارم هنوزم كه هنوزه

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 12:5 | لینک  | 

خداحافظ از اينجا كه پر از غمه خسته شدم ميخوام برم

قلبمو كه دادم به تو ديگه بايد پس بگيرم؟؟؟؟؟(نميگيرم باشه پيشت)

موندن هرگز خداحافظ

ديگه ميرم اگه يه روز درداي دنيا برزن تو قلب من

ستاره هاي آسمون خاموش بشن تو شب من

*******************

چي بگم كه خيلي تنهام

چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 9:41 | لینک  | 

دلم گرفته آسمون

 

نمي تونم گريه كنم

 

شكنجه مي شم از خدا

 

نمي تونم شكوه كنم

 

انگاري كوه غصه ها

 

غصه من رو داره

 

دلم گرفته آسمون

 

از خودتم خسته ترم

 

تو روزگار بي كسي

 

يه عمره كه دربه درم

 

 

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 11:4 | لینک  | 

تقصير کفش هايت نيست،

 

پای رفتن می بايد

 

بسيار پابرهنگانی بودند که جاده های لجوج

 

 

                                             برپاهايشان بوسه زدند

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 21:9 | لینک  | 

سلام دوباره

سه باره

.

.

.

ده باره

صد باره

حالا حالاها ادامه داره

اميداي واهي

خيالات باطل

زندگي نفرت انگيز

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 21:5 | لینک  | 

آیا مثل گذشته ها برای گریه هایم همدرد خواهی شد؟

 

آیا سنگ صبور حرفهایم خواهی ماند؟من بدون تو خودم را گم می کنم.من تنها مانده ام,

 

 مثل اسیری در صبح اعدام....من برای اشکهایم دستهای نوازشگری می خواهم,

 

 برای     ناله هایم همدرد, هر جا که باشی همیشه برای تو به اندازه تمام گریه هایم

 

 آواز خواهم خواند.تو سلامتی تمام روزهایم بوده ای.....

 

ای کاش دنیا سر ناسازگاری نداشت....

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 19:47 | لینک  | 

دل تنگ ميشي؟

ميدوني دل تنگي چيه حتي اگه دل تنگ نباشي

حتما اينو مي فهمي

دل شكسته رو عزيز دل شكسته مي شناسه

بغز گلوتو تا حالا گرفته ؟

چي كارش مي كني؟

نمي دونم چي كارش كنم

نمي خوام بيرون بريزمش

مي خوام نگهش دارم

چطوري نمي دونم ولي مي خوام

 

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 19:36 | لینک  | 

نمی دانم که دانست او دلیل گریه هایم را؟

نمی دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟

و می دانم که می دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اینگونه دل بستم

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 19:24 | لینک  | 

كي ميرسه؟

كي وقتش ميرسه؟

كي به سر مياد؟

چرا تموم نمي شه؟

بچه ها كي انتظار كشيده؟

كي ميتونه ببينه ولي نمي تونه هيچي بهش بگه؟

اون ميدونه چي ميگم

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 9:47 | لینک  | 

زندگي را دوست دارم به شرط آنکه : (ز) آن زندان نباشد (ن) آن ندامت
نباشد (د) آن درماندگي نباشد (گ) آن گورستان نباشد (ي) آن ياس نباشد
دوستي يک حادثه و جدايي قانون است. بيا حادثه آفرين و قانون شکن باشيم
نگو بار گران بوديم و رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم آخه اينها دليل
محکمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم

      براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي
هزارمين بار به دروغ گفتم : نه ! هيچوقت ... تا مبادا دلش بشکنه
•     
کاش مي دانستي انتظار ديدنت چه مجازاتي است... شايد ديگر چشم
براهم نمي گذاشتي

•      غروب شد، خورشيد رفت آفتابگردان به دنبال خورشيد مي گشت ناگهان
ستاره چشمک زد آفتابگردان سرش را پائين انداخت... گل ها هرگز خيانت               نمي کنند

•       آنگاهکه بادستانت واژه عشق را برقلبم نوشتي سواد نداشتم ، اما
به دستنانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد
ندارم

•      عشق مثل آب مي مونه مي توني توي دستات قايمش کني اما آخرش
دستاتو باز مي کني مي بيني نيست. قطره قطره چکه مي کنه و بدون اينکه
بفهمي مي بيني دستت پر از خاطره هاست.

 

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 9:44 | لینک  | 

يه جور واقعي تورو حس مي كنم توي تنم

 

به جون تو بدون تو ديگه دارم دق مي كنيم

 

صورت ماه تو عزيز ديواراي خونه شده

 

هر كي مي بينتم ميگه تفلكي ديوونه شده

 

ديگه بسه راضي نشو اين جوري در به در بشم

 

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 9:29 | لینک  | 

منو ببخش که ندیده می گرفتم التماس اون نگاه نگرونو

منو ببخش که گرفتم جای دست عاشقه تو دست عشق دیگرونو

لایق عشق بزرگ تو نبودم خورشید بود

غافل از معجزه تو شوق وجودم اسیر تو بود

منو ببخش كه درخشيدي و من چشمامو بستم

منو بخشيدي و  من چشمامو بستم

منو ببخش    منو ببخش   منو ببخش     منو ببخش

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 13:3 | لینک  | 

چه تاجی زدی برسرم زندگی

به غیر از مصیبت به چیز بندگی

به روزم اگه دل به شادی گذشت

به شادی که با نامرادی گذشت ژ

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 21:20 | لینک  | 

نبری از یادت
آن شب تنهایی
آن شب ملتهب رویایی
دست من در طلب ماه به رخسارت خورد
دستی اما دل من را افسرد
من به چشمان تو جان بخشیدم
نی که در چشم تو جان را دیدم

محيا جون تلخي كلامم اختياري نيست

آهم از سوزش لمس خورشيد سوزان در عوض ماه تابان است

شب را در حالي كه به سوي ماه مي رفتم خفتم

صبح غافل از اينكه خورشيد جاي خود را به ماه داده

عمق وجودم از آه سوزان خودم سوخت

حامد فولادي بود كه يك شبه با حرارت سوزان بي مهري ذوب شد و نابود

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 21:10 | لینک  | 

يادته قول داده بودي

....منو تنها نذاري....

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 20:54 | لینک  | 

بس كن دگر از اين همه ظلم و ستم اي يار

ديريست كه از غربت خود گشته دلم زار

يا مونس من باش و دلم را صنمي باش

يا بهر خدا بار غمت يار تو بردار

پس ياد خم ابروي تو،  دوري لعلت

هر دم نهد از جور و جفا بر دل من بار

داني كه چرا شام و سحر خواب ندارم

سوي رخ تو بود همه غصه و افكار

من منتظر يك خبر از كوي تو هستم

تا كي رسد از راه دمي لحظه ديدار

درمان دلم در لب تو باشد و اينك

من از غم هجرت شده ام عاشق و بيمار

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 10:6 | لینک  | 

دو چيز را هرگز فراموش مكن

خدا را                                                                                         مرگ را

 

دو چيز را هميشه فراموش كن

بدي هايي كه ديدي                                                             خوبي هايي كه كردي

 

دنيا ۲ روز است

يك روز به كام توست                                                              يك روز بر عليه توست

 

....منم فراموش نكن....

نوشته شده توسط يه قطره بارون در ساعت 9:51 | لینک  |